کلمه

دفتری برای یادداشت های پراکنده

گاهی وقت‌ها فهمیدن، درد دارد.

  • 20:57 1405/6/12
  • S.A.R.H

به عمد یا به سهو، پیدا یا نهان، چیزی می‌فهمی، یا موضوعی را متوجه می‌شوی، یا حتی تلاش می‌کنی که بفهمی و سر در بیاوری،

بعد از آن است که دردت شروع می‌شود.

می‌خواهی حرفی بزنی شاید راحت شوی، نمی‌توانی.

می‌خواهی بنویسی شاید آرام شوی، فقط کنایه و استعاره و ایهام است که به کمکت می‌آید.

می‌خواهی سکوت کنی و چیزی نگویی شاید فراموش کنی، گاه و بی‌گاه به سراغت می‌آید و ذهنت را درگیر می‌کند.

این است که فهمیدن، گاهی درد دارد.

سفر

  • 19:21 1405/6/11
  • S.A.R.H

من و آرزوهایم با هم بودیم. از همان ابتدا.
با هم قد کشیدیم و با هم بزرگ شدیم.
همیشه و همه جا پیش هم بودیم و مالِ هم.
در جایی، من ایستادم. او هم ایستاد.
من همچنان ایستادم. او رفت.
من رفتم، او پیش‌تر رفت.
من ماندم، او دورتر رفت.
من ایستادم، در حسرتِ رفتنش.
او رفت، بی حسرتِ ماندنم.
من ماندم در ناکجاآباد بودنم و او رفت به هرکجاآباد بودنش.
آرزوهایم را، هر کجا اگر دیدید، بگوئیدش که پشیمانم از ماندن؛
کاش می‌ماند و مرا هم با خودش می‌برد.

احتیاط

  • 12:22 1405/6/11
  • S.A.R.H

مراقب هر چه شکستنی است باش...
مخصوصا اگر دلی بود به امانت در دستان تو...

حیات کلام

  • 09:02 1405/6/11
  • S.A.R.H

حیات آدمی به کلام است، به واژه است، به حرف است.
اصلا آغاز حیات عالَمی، به کلام است که فرمود: کُن، پس شد.
کلمه، فکر را زنده می‌کند؛ تصور را تصویر می‌کند ؛ تخیل را واقعی می‌کند.
کلمه باطن را ظاهر می‌کند - و صد البته که گاه کلمات ناتوانند از بیان -
کلمه، راه رسیدن است. راه ارتباط با دیگران است. راه مفاهمه و همدلی است.
کلام صرفا بیان زبانی نیست، که هر چه در این عالم، مصداق کلام است.
صدای رود، آواز پرنده، نگاه عاشقانه به یک معشوق، بوسیدن یک کودک، طلوع خورشید و هر چه گویی، مصداق کلام است؛
مصداق حیات است...

کلمه‌ای برای کلمه‌ای که از دست رفت

  • 16:03 1405/6/9
  • S.A.R.H

پیش از این، کلمه‌ای داشتم برای خودم. وبلاگی که سال‌ها در آن می‌نوشتم. غاری بود برای تنهاییم. جایی برای گفتن حرف‌هایی که برای همه نبود.

کلمه‌ام رفت، امروز دوباره کلمه‌ای جدید ساختم. برای گفتن و نوشتن و خالی شدن.